تبليغاتX
آتش بس

آتش بس

آتش بس

عکسهای زیبا از باران کوثری

+ نوشته شده در  سوم آبان 1387ساعت 15  توسط عارف  | 

رمانتیک

ادامه مطلب رو حتما ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سوم آبان 1387ساعت 14  توسط عارف  | 

جبران خلیل جبران

شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را  بی رغبت

 به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که

به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی

واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای

مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش

عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد.

 

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مهر 1387ساعت 23  توسط عارف  | 

عشق بازی کودکانه

+ نوشته شده در  بیست و هفتم مهر 1387ساعت 13  توسط عارف  | 

اگر دل دلیل است ....

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم


چو گلدان خالی ، لب پنجره

پر از خطارات ترک خورده ایم


اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
 
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم

 
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم


اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !


گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !


دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

                                                          قیصرامین پور                                            

+ نوشته شده در  بیست و ششم مهر 1387ساعت 20  توسط عارف  | 

دوست من در دلم می مانی

 

زندگی با صدا شروع می شود ، بی صدا تمام می شود

عـــــــشــــق با ترس شروع می شود ، با اشک تمام می شود

دوستی هر جایی می تواند شروع شود ، اما هیچ جا نمی تواند تمام شود

 

+ نوشته شده در  هفدهم مهر 1387ساعت 22  توسط عارف  | 

تو مرا می فهمی 


من تو را می خواهم


وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

 من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم              

 
و تو هم می دانی

 
تا ابد در دل من می مانی

...

+ نوشته شده در  دوازدهم شهریور 1387ساعت 21  توسط عارف  | 

از عشق

 
+ نوشته شده در  هفدهم مرداد 1387ساعت 11  توسط عارف  | 

زندگی

دکتر شریعتی : زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میکنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می کنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم.

+ نوشته شده در  چهارم مرداد 1387ساعت 12  توسط عارف  | 

آن دم که با تو ام

 

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

 

+ نوشته شده در  سوم مرداد 1387ساعت 11  توسط عارف  |